نگاشته شده توسط: شیمز | آگوست 23, 2008

ماه و پنجره

شبی که من خود را از تو و خیال تو جدا کردم

ماه شرمگین از پنجره به اتاقم آمد و بوسه ای بر پیشانی ام نهاد و من را دوباره دلتنگ تو کرد!

پیوست: چه آشفتست این دل و ذهن من!


پاسخ‌ها

  1. مدت ها گل باغچه گمان میکرد ماه تنها در آسمان ماو می تابد
    برای او…
    غافل از از عبور نور مهتاب از پنجره و تابیدنش به تک تک گل فرش ها مصنوعی اتاق!

  2. بیچاره ماه!

    میخواست دلداریت دهد به خیالش!

    بی خبر از اینکه دوباره دلتنگت میکند…

  3. اه از عشق اتشین ان كرم شب‌تاب
    كه ماه به استین داشت و اتش به دل .
    فقت بلد نبود ببوسد !


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها