درباه من

من آنم در انتظار

من آن لب های خموش، در انتظار سخنم

من آن دست های سرد، در انتظار گرمای نفسم

من آن وجود سرشار از عشق، در انتظار همدمم

من آن ساز پر از نوا، در انتظار نواختنم

من آن سرا پا گوش، در انتظار شنیدنم

من آن آفتاب گرم، در انتظار تابیدنم

من آن باران آبی، در انتظار باریدنم

من آن پنجره شکسته در باد، در انتظار طلوعی نوعم

من آن مروارید کمیاب در صدف، در انتظار باز شدنم

مریلند – April 07

********

وقتی دچار غربت زدگی زیاد میشوم، مینویسم …

پس از آنچه که اینجا میخوانی، تو گمان بر نادانی من مکن!